بوבن یا نبوבن؟!

بوבن یا نبوבن توست که همیشه مسئله است...

ما را به جبر هم که شده سر به زير کن

خيري نديده ايم از اين اختيارها

اللهم عجل لوليک الفرج


برچسب‌ها: دلنوشته, انتظار فرج
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1392ساعت 11:26 توسط نسترن| |

میشه نگام کنی؟ 

راحت شه زندگیم 

چشم برندار ازم

می پاشه زندگیم

هرکس بجز تو رو انکار می کنم

من عاشق توام اقرار می کنم

اقرار میکنم بی یاد تو هنوز

هم سخته خواب شب هم خنده های روز

از تو حواسمو هی پرت می کنم

با قلب بی کسم هی شرط میکنم

حالا که اومدم چیزی به روم نیار

تا دیر تر نشه راهی جلوم بذار

دل بستنای زود برگشتنای دیر

باور نمی کنی!

دست خودم نبود..!

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 12:26 توسط نسترن| |

قلبم ترک دارد...

ترکی که دستان مهربان تو را هم زخمی خاهد کرد برادر...

ب من نزدیک نشو...!

خطر دارم...درد دارم...گریه دارم...بغض دارم و...

چیزهایی که خودت ب اندازه کافی داری!

می ترسم غصه هایم را برایت بگویم،تو از من غصه دار تر شوی!!!

برو بگذار آسوده باشم و ب خاطر رنجاندن تو دیگر عذاب نکشم...

برادر دوست داشتنی ام... تمام کس و کارم...ای پناه آغوش تنهایم

تنهایم بگذار...طاقت دیدن غصه هایت را ندارم

هرچه باشد خاهرم نمیتوانم غم یکدانه برادرم را ببینم...


برو برادرجان مرا با دردهایم تنها رها کن و برو!!!

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 9:11 توسط نسترن| |

سلام برادر جان

دلم تنگ روزهایی ست که نداشتمت

که اشکهایم را دست نوازشگرت پاک نمیکرد

دلم تنگ روزهایی ست که نبودی

و در غم بی کس بودن شب تا صبح کارم اشک ریختن بود

دلم گرفته از دنیایی که مجازی بودنت را ب واقعیت تبدیل میکند

اما برادر بودنت همیشه مجازی ست

دلم تنگ آغوشت است که امن ترین نقطه جهان است برایم

دلم تنگ نگاهی ست که مردانه باشد اما ن از سر هوس

از سر عشق خاهر برادریمان!!!

دلم برایت تنگ است

فرقی نمیکند ده دقیقه پیش دیدمت یا یه سال پیش

ب اندازه هزاران قرن دلم برایت تنگ شده برادرم!!

کاش ما خاهر و برادر های واقعی بودیم

ای خدا برای تو که کاری نداشت!!!!

اما گلایه ای نیست همین ک دارمت برایم بس است

همین بودنت ارامشم می بخشد برادرم!


نوشته شده در یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 19:57 توسط نسترن|

رنـבم و شهره به شوریـבگـــےو شیـבـآیـــے

 

شیوه ـآم چشمـ چرـآنــــے و قـבح پیمـآئیــــے

 

عـآشقمـ خوـآهــב و رωـوـآے جهـآنـے چکنم

 

عـآشقـــآننـــב بهـــمـــــ عـآشقی و رωـوـآئـے

شهریار

 

 

سلام دوستان ممنون از همراهی همیشگی تون

یه مدتی میخوام برم سراغ درس و مدرسه

دیگه پست نمیذارم اما هر روز میام سر میزنم بهتون

پس ممنون از یوسف و اشکان و آبجی زهرا و حسین و

سادات و رضا(علی)و آقای بهنامی و ... که همیشه بهم سر میزنید!!!

بازم بیاید پیشم

 اینایی که نام بردم بیان ادامه مطلب کارتون دارم

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 18:14 توسط نسترن| |

 

بدین افسونگری، وحشی نگاهی،

مزن بر چهره رنگ بیگناهی.

شرابی تو شراب زندگی بخش

شبی می نوشمت خواهی نخواهی.

 

نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 18:46 توسط نسترن| |

عشق ای هوس کلاسیک...

عشق یعنی خواستن کسی یا چیزی با تمام خواسته هایش...

امروز همان حکایت معروف شده است که:

اسم بچه اش را گذاشت رستم و از ترس فرار کرد.

عشق را فقط در بخش خلاقیت های ذهن قابل تقدیر می دانم.

و این را هم در مورد آن گفته ام:

" به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکران را جدی نگرفته ام حتی عشق را..."

اگر بخواهیم عشق را تصویر کنیم و بدهیم به رایانه و به تصویر نهایی برسیم،

محال است که در خیابان نظیرش را پیدا کنیم،

چرا که دمپایی آن پای یک نفر است،

روسری اش سر یک نفر دیگر و پیراهنش تن یک نفر دیگر

عشق به ظاهر یک کلمه است...

 

مرحوم حسین پناهی

 

نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 18:40 توسط نسترن| |

همه جا هستی در نوشته هایم

در رویاهایم

در خیالاتم

در محالاتم

در روزم

در شبم

حتی در خوابم

تنها جایی که نیستی در کنارم است!!

 


 

 

پ.ن: دلمــ واسه خودم تنگـــ شده

چقــدر صدامــ بی آهنگـــ شده

زندگیمــ بی تـو بی رنگـــ شده

از وقتی قلبــــ تو سنگــــ شده

منـو از ایــن قفــس رهـــا کــن

دوبـــاره اســممو صـــدا کـــن

یه بار تو چشم من نگاه کـــن

خدا! فکــری بــه حــال کــن!!

خــــــدا!!!!!!!!!!

       فکــری بــه حــال کــن!!

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 9:30 توسط نسترن| |

یه روز از پیش تو میرم

که هوا بارونیه

یه روز از پیش تو میرم

که اشکام پنهونیه

لحظه ی تلخ جدایی

سر رو زانوم میذارم

میگم آسمون بدونه

که چقدر دوست دارم

من و تو عاشق

ابرای بهاریم مگه نه!

واسه دیدار دوباره

بی فراریم مگه نه؟

 

 

یه روز از پیش تو میرم

که هوا بارونیه

یه روز از پیش تو میرم

که اشکام پنهونیه

من و تو عاشق

ابرای بهاریم مگه نه!

واسه دیدار دوباره

بی فراریم مگه نه

پشت آسمون آبی

با تو وعده میکنم

که همه دلخوشی

دنیا رو داریم مگه نه!؟

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 10:54 توسط نسترن|

قلم احساساتم را بر میدارم

علاقه ام را روی کاغذی از محبت خط خطی میکنم

می نویسم...

می نویسم از تمام احساساتی که

فقط خاص توست...

زیر نوشته هایم بزرگ می نویسم

دوستت دارم

تا احساسم مهری باشد بر صداقت نوشته هایم

فقط این بار خوشحالم که تو نوشته های دل شکسته ام را می خوانی

تمام خط خطی هایم تقدیم قلب مهربانت

 

دوستت دارم ای . . .

رویای شیرین کودکی هایم

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 10:10 توسط نسترن|